الشيخ رسول جعفريان
168
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
پاس خوش خدمتى او در به شهادت رساندن شويش ، اموالش را به او بازگرداند . منابع بيشمارى خبر به شهادت رساندن امام را توسط جعده و با توطئه معاويه گزارش كردهاند . « 1 » هيثم بن عدى گفته است كه مسموميت حسن عليه السّلام به تحريك معاويه و توسط دختر سهيل بن عمرو صورت گرفته است . « 2 » آن حضرت چهل روز پس از مسموميت بيمار بود تا آن كه به شهادت رسيد . « 3 » ام بكر دختر مسور گويد : بارها به امام سم خورانده شد . هر بار از آن رهايى مىيافت تا آن كه مرتبهء آخر ، سم به قدرى شديد بود كه پارههاى جگر امام از گلويشان خارج مىشد . « 4 » پس از شهادت امام ، طبق وصيت آن حضرت خواستند او را در كنار قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دفن كنند ، اما عايشه با استناد به اين كه « بيتى لا آذن فيه » « 5 » مانع از اين كار شد . مروان هم كه آن زمان حكومت مدينه را داشت اعلام كرد كه اجازهء چنين كارى را نخواهد داد . امام حسن عليه السّلام سفارش كرده بودند كه اگر مشكلى پيش آمد آن حضرت را در كنار مادرشان در بقيع دفن كنند . « 6 » عايشه ، براى يك بار ديگر كينهء خود را نسبت به حضرت زهرا عليها السّلام و فرزند آن حضرت نشان داد . زمانى كه امام را براى دفن نزديك قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آوردند ، عايشه گفت : هذا الأمر لا يكون أبدا ، چنين چيزى هرگز انجام نخواهد شد . « 7 » ابو سعيد خدرى و ابو هريره به مروان گفتند : آيا از دفن حسن در كنار جدش ممانعت مىكنى در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را سيد جوانان بهشت ناميد . مروان به تمسخر به آنها گفت : اگر امثال شما حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را روايت نمىكردند ،
--> ( 1 ) . ترجمة الامام الحسن عليه السّلام ، ابن سعد ، صص 175 - 176 ؛ انساب الاشراف ، ج 3 ، صص 88 - 55 ، استاد محمودى ، در پاورقى صفحات مزبور ، خبر مزبور را از منابع متعددى نقل كرده است . در اين ميان ، ابن خلدون با اعمال تعصب مذهبى ، و بر خلاف اين همه شواهد تاريخى مىگويد : و حاشا لمعاوية ذلك . تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ، ق 2 ، ص 18 ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 59 ( 3 ) . ترجمة الامام الحسن ، ابن سعد ، ص 176 ( 4 ) . المنتخب من ذيل المذيل ، ص 514 ( 5 ) . تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 225 . عايشه در حالى كه سوار بر قاطر بود ، جلو آمد و اين سخن را گفت . بنا به نقل يعقوبى ( همانجا ) قاسم بن محمد بن ابى بكر نزد وى آمد و گفت : يا عمّة ! ما غسلنا رءوسنا من يوم الجمل الاحمر ، أ تريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء » . ما هنوز سرهاى خود را از ( سرافكندگى ) روز جمل سرخ نشستهايم . آيا بر آنى تا روزى هم به نام يوم البغله مشهور شود . در اين وقت عايشه برگشت . ( 6 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 61 ، 64 ، نيز نك : پاورقى ص 62 - 61 ( 7 ) . ترجمة الامام الحسن عليه السّلام ، ابن سعد ، ص 184